برای عمو پورنگ کودکی هایم

به نام خدا

یه نفر هست که روزها رو بخاطرش پا گذاشتم ،یه نفر هست که تو دستاش پر از گل های رنگی ، یه نفر هست که سکوتش واسه من مثه معماست ، اونکه پاهاش رو زمینه رو شونش دو تا باله ، اون فرشته ای که عشقش مثه رویای تو خوابه ! خوب خوب میشناسمش...

اون فرته ای که امروز پا گذاشته رو زمین تویی دنیای کودکی من با اون همه ی رنگها قشنگن ... تو دلش کوره ی خورشید ، تو دل دریای اقیانوسی روانه ..تو چشماش سیل صداقتی مذابه تو چشماش خیلی زلاله خوب خوب میشناسمش

همه قصه ها تموم میشن اما رویای کودکی من با اون ناتمومه ..خنده هاش مثه طلسم،منو گم کن تو چشمات بذار آروم بگیرم تو رنگین کمون کودکی ریزه خنده هات ،خوب میشناسمش اون که امروز اونه اونی که حسش حس نابه پدرونهتا همیشه عمو داریوشم میمونه...

مویی هجده سالم تولدت مبارک با بهترین آرزوها از خدا میخوام همیشه کنار ما بمونید و سایتون همیشه بالای سرمون باشه الهی  آمین...

نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت توسط ارزو مقدم |

به نام خدا 

علی آن شیر خدا، شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّ الله است

شب شنفته است مناجات علی
جوشش چشمه فیض ازلی
فجر تا سینه آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت
روزه داری که به مُهر اسحار
بشکند نان جُوین افطار
ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب
پادشاهی که به شب بُرقع پوش
می کشد بار گدایان بر دوش
تا نشد پردگی آن سرّ جلی
نشد افشا که علی بود علی
شاهبازی که به بال و پَر راز
می کند در ابدیت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر
عشقبازی که هم آغوش خطر
خفت در جایگه پیغمبر
پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند دشمن خود را بیدار
ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت منشق
می زند پس لب او کاسه شیر
می کند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری؟ که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست
در جهانی همه شور و همه شرّ
ها علی بشر کیف بشر
شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

"شعر شهریار"

التماس ذعا ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393ساعت توسط ارزو مقدم |

 

 
 
 
یک دختر بچه در حال اقامه نماز

 

 

 به نا م خدا 

سلام عمو جونم امروز دوباره رفتم یه مسجدی نماز جماعت خوندم خیلی وقت بود که نماز جماعت نخونده بودم

حس خوبی بهم دست داد 

آخه من نماز جماعت رو خیلی دوست دارم چون همه با هم نماز میخون کاشکی میشد همیشه نماز جماعت بخونم 

اما یه موقعی نمیتونم برم نماز تو مسجد بخونم حتما با خودتون فکر می کنید من رفتم مسجد محله ام خوندم نه 

 

من رفته بودم محل کار پدرم که اونجا بودم وقتی که نماز شد رفتم به مسجد میدونی عمو امروز آقا چی میگفت : درباره نماز خوندن میگفت که نماز خیلی خوبه که اول وقت باشه وشیطان همیشه در همه لحظه ها میخواد آدم رو گول بزنه که نماز نخونیم 

واقعا هم همین طوره ومیگفت تنها چیزی که شیطان رو به خاک میزنه نماز خوندن ما آدمهاست 

چقد خوبه که نماز بخونیم اما وقتی میخونیم به رفتار وکارهامون هم توجه کنیم 

برای شماهم دعا کردم تو مسجدعمو جونم :)راستی عمو جونم نماز روزهاتون قبول باشه تو ماه رمضان 

خیلی دوست دارم دلم براتون تنگیده ...

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت توسط ارزو مقدم |


نوشته های پيشين
» روز تولد تو یه روز مهم
» شیر خدا
» نماز جماعت
» درد ولبخند
» خدمت به پدر ومادر
» پیامی به عمو داریوشم
» انگشت اشاره
» چارلی چاپلین
» دوست داشتن بی قید وشرط
» امام رضا
قالب برای بلاگ